سه شنبه ۳۰ مرداد ماه ۱۳۹۷ هجری شمسی

از بردگی تا همسر امام...

محتوای صفحه: 

عکاشه از امام باقر(ع) سؤال کرد چرا برای امام صادق(ع) همسری اختیار نمی کنید؟

او که به سن ازدواج رسیده است؟

امام باقر(ع) که در برابرش کیسه ای پول سربسته بود، فرمود: به زودی برده فروشی از اهل بربر می آید و در دارمیمون منزل می کند با این کیسه پول، همسری برایش انتخاب می کنم.

عکاشه می گوید مدتی گذشت تا آنکه ما روزی خدمت امام باقر(ع) رسیدیم. فرمود:

می خواهید شما را از آمدن برده فروشی که گفته بودم، آگاه سازم؟

بروید و با این کیسه پول از او کنیزی انتخاب کنید. ما نزد برده فروش آمدیم.

گفت: هر چه داشتم فروختم مگر دو دخترک بیمار که یکی از دیگری بهتر است. گفتیم:

آنها را بیاورید تا ببینیم، وقتی آورد یکی را انتخاب کردیم و قیمتش راپرسیدیم. گفت: به هفتاد اشرفی. گفتیم: او را به همین کیسه پول می خریم هر چه بود، ما نمی دانیم در آن چقدر است.

مردی که موهای سر و رویش سفید بود جلوتر آمد و گفت: باز کنید و بشمارید،برده فروش گفت: بازکنید ولی اگر از 70 اشرفی دو جو هم کمتر باشد، نمی فروشم.

پیرمرد گفت: نزدیک بیایید، ما نزدیکش رفتیم و مهر کیسه را باز کردیم واشرفی ها را شمردیم بی کم و زیاد، 70 اشرفی بود.

به این ترتیب نزد امام باقر(ع) آمدیم.

وی می گوید: امام باقر(ع) که قبلا ما را از این واقعه مطلع کرده بود، خدا راستایش کرد و به دختر فرمود: نامت چیست؟ گفت: حمیده، فرمود: حمیده باشی در دنیاو محموده باشی در آخرت. آیا دوشیزه هستی؟

گفت: آری.

برده فروش گاه نزد من می آمد، ولی خدا مردی را که سر و ریش سفیدی داشت، بر اومسلط می کرده. او چنان سیلی بر برده فروش می زد که از نزد من برمی خاست; چند بارنزد من نشست و پیرمرد هم چند بار به او سیلی زد.

امام رو به فرزندش کرد و فرمود: ای جعفر این دختر را نزد خود ببر و به این طریق بهترین شخص روی زمین یعنی موسی بن جعفر(ع) از او متولد شد.

دیدگاه جدیدی بگذارید

جهت نشر فرهنگ و معارف اسلامی، هر گونه استفاده از مطالب این وبسایت موجب امتنان است.