سه شنبه ۵ تیر ماه ۱۳۹۷ هجری شمسی

نگاهی به زندگی حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها

محتوای صفحه: 

بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بانوى حرم حضرت ابوطالب (ع) و مادر فاطمه بنت هرم بن رواحه است كه در استيعاب و مقاتل الطالبين نسبت او را به فهر كه يكى از اجداد رسول خدا (ص) است ميرساند شصت سال يا شصت و پنج يا هفتاد سال در این دنیا زندگی كرد و بعد از هجرت به مدينة در سال ۴ هجرت به دیدار حق شتافت و در بقيع مدفون گرديد و شوهرى بغير از ابو طالب نداشت و از آن جناب چهار پسر و دو دختر آورد پسران به اين ترتيب اول طالب بود و پس از ده سال عقيل متولد شد.

پس از ده سال جعفر متولد شد و پس از ده سال ديگر امير المومنين (ع) متولد شد و دختران يكى فاخته كه مشهوره به ام هانى است و ديگرى جمانه .

در خصايص فاطميه آمده است فاطمه بنت اسد عليها سلام بنور ولايت حاملة و زنى نيكو سیرت و دانا و بينا به امور آخرت و هوشمند با كمال عفت و شرافت بود.او نخستين جدۀ حسنين تا خاتم الائمة قائم آل محمد عليهم السلام است. پس از جهتى با خديجه كبرى ام المؤمنين برابر است و از جهتى ام الائمۀ اثنى عشر يعنى مادر دوازده نفر امام عليه السّلام است بلكه ظهور انوار ولايت و امامت اولا از آن مخزونۀ عصمت و گنجينۀ حياء و عفت شده و زنى نزديك‌ تر از او به هاشم بن عبد مناف جز نبات طاهره عبد المطلب نبوده و اول هاشميه است كه خليفه هاشمى از او متولد شده و چنين اختر فروزنده ای را به جهان آورده است.

فاطمه بنت اسد نه تنها مادر امير المومنين بود بلكه بعد از وفات عبد المطلب كه رسول خدا شش يا هشت سال از سن او گذشته بود و در خانۀ ابوطالب بسر مي برد فاطمه بنت اسد در حق رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم مادرى ميكرد و در همه جهت او را بر فرزندان خود مقدم ميداشت و نيز مادر فاطمه زهراء عليها سلام بود بعد از خديجه كه آن سيدۀ نساء هنگاميكه مادرش خديجه دنيا را وداع گفت پنج سال بيش از سن آن حضرت نگذشته بود و فاطمة بنت اسد مادرى ميكرد و در دامان عزت خود آن مستورۀ دو جهان را بجان و دل سرپرستى مي كرد تا از دنيا رفت (كفى لها فخرا و شرفا)

 

خواب ديدن فاطمه بنت اسد

در خصائص از كتاب صراط المستقيم نور الدين علي بن محمد بن يونس بياضى محقق امامى شيعى معاصر شهيد ثانى رؤياى صادقة منسوب به فاطمه بنت اسد را نقل مي كند كه ملخص آن روايت اين است كه فاطمه بنت اسد فرمود در خواب ديدم كوههاى شام حركت كردند و بطرف مكه معظمه آمدند و همه صيحه مي زدند و اسلحه از حديد پوشيده بودند و آتش از آنها شراره ميزد و سخت اين وضع، مهيب بود.

آنگاه كوههاى مكه بسرعت حركت كردند با اسلحۀ كامل از تيرها و شمشيرها و كلاه‌ خودها به طرف آنها رفتند و هرچه از اسلحه آنها مي افتاد مردم برمي داشتند پس در آنوقت شمشيرى از دست من در آسمان پرواز كرد و شمشير ديگر در جو هوا ايستاد و شمشير ديگر افتاد بر زمين و بشكست و شمشير ديگر بر دست من بماند اندك اندك شير عظيمى شد و بر كوههاى شام حمله كرد بطوريكه مردم از وى ترسيدند و به خواب رفتند. آنگاه فرزند من محمد آمد و دست مبارك بر سر و گردن او گذارده وي را بگرفت مانند آهو رام شد و از او اطاعت کرد.

بعد از آنکه از خواب بیدار شدم و پیش ابو كرز كاهن رفتم تا خوابم را تعبير نمايد چون در نزد او جميل كاهن از بنى تميم نشسته بود صبر كردم تا برخيزد پس جميل بمن نگريست و بخنديد و گفت" اقسم بالانواء و مظهر السماء "كه تو كراهت دارى نشستن مرا و ميخواهى سئوال كنى از ابا كرز از خوابى كه ديده‌اى تا ترا خبر دهد من گفتم اگر راست ميگوئى و از قصد بیان من آگاهى خبر بده مرا پس اين ابيات را خواند.

رايت اجبالا تؤم اجبالا - و كلها لابسة سربالا

مسرعة لتبتغى النضالا - حتى رايت بعضها تعالى

و بيضة تشتعل اشتعالا - و واحد في قعر ماء غالا

و ثانى فى جوها قد حالا - بذى خواف طارحين زالا

و ثالث صادف اختلالا - من كسره منظره مختالا

و رابع قد خلته هلالا - ادرك فى خلقته اشبالا

تم استوى مستاسد اصوالا - يخطف من سرعته الرجالا

فانسل من قيعانها اسلالا - حتى اتي ابن عمه ارسالا

فتلوه يصغه ابتلالا - كظبيته ما صنعت عقالا

تم انبتهت تحسبى خيالا

فاطمه فرمود چنين است خواب من اى جميل اكنون تاويل و تعبير آنرا بيان كن پس ابياتى كه معمول بين كهنه و هواتف جن است مى‌سرايد و حاصلش اين است كه چهار شمشير چهار پسر است كه يكى به آسمان پرواز مي كند كه ظاهرا طالب بوده باشد كه از دنيا رفت و يكى در هوا مي ماند كه ظاهرا عقيل است كه عمر طولانى نمود و زنده بود تا بعد از امير المؤمنين عليه السلام وفات كرد و ديگرى شكسته مى شود كه مراد جعفر است كه در موته شهيد شد و آن ديگر كه به شكل شير درآمد امير المومنين عليه السلام است.

 

حديث ولادت كه خبر از صلابت ايمان فاطمه ميدهد

از روايات مشهور است كه در بيشتر كتب مناقب، روايت يزيد بن قعنب است كه گفت با عباس ابن عبد المطلب و جمعى ديگر نشسته بوديم در کنار خانه كعبه كه فاطمه بنت اسد آمد و حضرت علی را نه ماهه حامله بود و آثار  زائيدن بر وى ظاهر بود پس گفت (رب اني مؤمنة بك و بما جاء من عندك من رسل و كتب و انى مصدقة بكلام جدي ابراهيم الخليل و انه بني البيت العتيق فبحق الذى بنى هذا البيت و بحق المولود الذي فى بطنى لما يسرت على ولادتى) عرض كرد پروردگارا به درستيكه من ايمان به تو آوردم و ايمان به پيغمبران تو و آنچه را كه از جانب تو آوردند و تصديق دارم كتاب هاى آسماني را و صدقم بكلام جدم ابراهيم خليل و به درستيكه او بناكننده بيت الحرام بود.

پروردگارا بحق آن كسي كه اين خانه را بنا كرد و بحق اين مولودي كه در رحم من است كه اين ولادت و وضع حمل مرا آسان گردان. يزيد بن قعنب گفت ديدم ديوار خانه شكافته شد و فاطمه بنت اسد داخل گرديد و از چشم ما غائب شد پس ديدم ديوار بهم چسبيده شد و قفل آن از براى ما بازنگشت دانستيم كه اين امر پروردگار است پس روز چهارم بيرون آمد و بدست او جناب امير المؤمنين عليه السّلام بود .و فاطمه گفت خداوند متعال مرا تفضيل داد بر گذشتگان . من داخل شدم در خانۀ خداوند متعال و خوردم از ميوه هاى بهشتى و چون خواستم بيرون آيم هاتفى فرياد كرد كه اين مولود را على نام بگذار كه خداوند على اعلى فرموده من اسم او را از اسم خود مشتق نمودم و به ادب خود، او را مؤدب كردم و او را به علم خود آگاه ساختم و او است كه بتها را مي شكند در خانه من و اوست كه بر بام خانۀ من اذان خواهد گفت و اوست كه خانۀ مرا از لوث كفر پاك خواهد كرد و مرا تقديس مي كند

(فطوبى لمن احبه و اطاعه و ويل لمن ابغضه و عصاه

و لنعم ما قيل

ولدته فى حرم الا له امه - و البيت حيث فنائه و المسجد

بيضاء طاهرة الثياب كريمة - طابت و طاب وليدها و المولد

فى ليلة غابت نحوس نجومها - و بدت مع القمر المنير الاسعد

مألف فى خرق القوابل مثله - الّا ابن آمنة النبى محمد (صلّى اللّه عليه و اله و سلّم)

و قال محمد بن منصور السرخسى

على ما في ديباچة شرح نهج البلاغة للعلامّة الخوئى

ولدته منجبته و كان ولادها - فى جوف كعبته افضل الاكنان

و سقاه ريقته النبى و يالها - من شربة تغنى عن الالبان

و در قصيدۀ فاخرۀ ميلاديه علاّمة عصره حاجى ميرزا اسماعيل شيرازى است ان يكن يجعل للّه البنون فتعال اللّه عما يصفون

فوليد البيت احري ان يكون - لولي البيت حقأ ولدا

لا عزير لا و لا اين مريم

هذه فاطمة بنت اسد - اقبلت تحمل لاهوت الا بد

فاسجد و اذ لاله فيمن سجد - فله الاملاك خرت سجدا

مذ تجلى نوره فى آدم الخ)

 

و در خصايص فاطميه آمده است كه ولادت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ده سال پيش از بعثت بود يعنى حضرت رسول سى ساله بود كه حضرت امير متولد شد و اين مخدره قبل از ظهور نبوت و كسوۀ رسالت عقيده‌اش در كمال متانت و صلابت بود كه نزديك خانۀ كعبه چنين فرمود و از ما فى الضمير خود سخن گفت كانها پيش از ولادت فرزندش خود را به دايرۀ اين شريعت داخل كرده و انتظار مي كشيد تا آن بزرگوار وي را دعوت به نبوت نمايد.

پس از دعوت اول كسي كه بيعت كرد با مخالفت مردان و زنان قريش و دشمنان نادان آن زن مكرمۀ معظمۀ بود . بعد از خديجه  بنابراين تقرير فاطمه بنت اسد تا زمان رحلتش و غالب روزكارش به اطاعت سيد مختار و امتثال امر پروردگار مشغول بود. همچنین هيچ زنى در امت او اين مقدار بعد از حضرت خدیجه به حمد و ثنای خداوند مشغول نبود و عمل بايمان و احكام صادره آن ننمود پس استحقاق آن داشت كه پيغمبر رحمت آن قسم مرحمت در حق او منظور دارد و برايش زبان به دعا و ترحيم و استغفار گشايد و بوى تلقين ولايت نمايد و دين پاك او را تكميل كند.

و بروايت ديگر در شفير قبر فاطمة نشسته فرمود انبك انبك على لا عقيل و لا جعفر و چنين زنى كه سلوك و خلوص و كردار و رفتارش با جناب سيد ابرار در تمام عمر با كمال شوق چنين باشد و فاطمه زهرا را خاصه و خلاصۀ وجود مسعود و جوهر صافى و حقيقة حقۀ مصطفوى بداند و رضايت خاطر آنجناب را در دوستى فاطمۀ زهرا و خدمتگذارى او بفهمد با آنكه مادرى ندارد چگونه ميشود از ملازمت و مصاحبت وى گريزان شود پس از اخبار كثيره و آثار معتبره معلوم است .

بعد از ولادت فاطمۀ زهرا عليه السّلام فاطمه بنت اسد در اين هشت سالي كه در مكه مشرفه بود و در مدت اقامتش تا چند سالی که تا رحلتش باقی مانده بود در مدینه بسار کوشش می کرد بهمان ملاحظة كه در خدمت‌گذارى پيغمبر داشت در خدمت آن مستوره كبرى قصورى نورزيد و خدمت خود را در خدمات شايسته به حضرت فاطمه در مكۀ معظمه و در طريق هجرت و مدينۀ طيّبه كوتاهى و دريغ نداشت پس گمان نميكنم زنى بعد از خديجه بجلالت قدر فاطمة بنت اسد برسد

"فعليها من الصلوات ما طابت و من التحيات ما طهرت ما دام النجوم انارت و الافلاك دارت"

 

وفات عليا مخدره فاطمة بنت اسد

از ابن عباس روايت شده كه گفت روزى جناب امير مؤمنان با ديده گريان خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله و سلّم شرفياب شد و فرمود انا للّه و انا اليه راجعون

امير المؤمنين عرض كرد مادرم فاطمه بنت اسد دنيا را وداع گفته است.پیغمبر شروع کرد به گریه کردن و فرمود يا على مادر تو تنها نبود بلكه مادر من هم بود خداوند رحمت كند او را اكنون اين عمامه و اين دو جامه بگير و او را كفن بنما و فرمان بده زنان را، در نيكوئى غسل او اهتمام بنمايند پس مرا خبر كن تا متولى امر او بشوم پس پيغمبر بعد از ساعتى برخاست و رفت چون جنازه‌اش را درآورده‌ اند بر او نماز گذارد و چهل تكبير گفت و داخل قبر شد و در ميان قبر خوابيد و از آنجناب ناله و حركتى شنيده نشد و بروايت سمهودى (در كتاب الوفاء فى اخبار دار المصطفى) آنحضرت در قبر قدرى قرآن تلاوت كرد پس بيرون آمدند.

و به روايت سابق چون از امر وى فراغت يافتند آن بزرگوار نزديك سرش نشست و فرمود اى فاطمه من محمد اشرف اولاد آدمم و فخرى نيست چون منكر و نكير آمدند و از تو سؤال كردند بگو اللّه ربي و محمد نبي و الاسلام ديني و القرآن كتابى و ابنى امامى و ولى بعد فرمود اللهم ثبت فاطمة بالقول الثابت پس دست راست را بدست چپ زد و خاك از دست خود بريخت و فرمود قسم بحق آن كسي كه جان محمد در قبضۀ قدرت اوست فاطمة صداى دو دست مرا شنيد پس عمار بن ياسر عرض كرد فداك ابى و امى يا رسول اللّه نماز گذاردى كه برای احدى چنين نماز نخوانده بودی.

پیغمبر فرمود يا ابا اليقضان فاطمه استحقاق و اهليت اين كارها را دارد چه آنكه او مادر من است بعد از مادرم با اينكه فرزندان بسيار داشت از ابو طالب و از ايشان خير كثير ظاهر و صادر مي شد مع ذلك سير مي كرد مرا و گرسنه نگاه مي داشت آنها را و به من مي پوشانيد و آنها را برهنه وا مي گذاشت و به من روغن ميماليد و آنها را پريشان و ژوليده مى داشت اى عمار چون بدست خود نظر كردم چهل صف از ملائكه ديدم از براى هر صفى تكبيرى گفتم و در قبر خود را كشانيدم بدون ناله و حركتى در آن حال از خداى مسئلت مي كردم كه فاطمه را برهنه محشور ننمايد هنگامى كه مردم در روز محشر برهنه محشور ميشوند يا عمار قسم بحق آن كسي كه جان من بدست اوست از قبر بيرون نيامدم مگر آنكه دو چراغ از نور نزد پاهاى او ديدم و دو ملك موكل بقبر او يافتم كه براى او استغفار مي نمايند تا روز قيامت.

و در خبر ديگر فرمود ملائكه پر كردند افق را و درى از بهشت براى او باز شد و از براى او فرش بهشتى گستردند ، پس فاطمه در روح و ريحان و جنت نعيم است و قبر او روضه‌اى از رياض جنت است.

و در خبر ديگر كه سمهودى نقل كرده آن حضرت فرمود رحمك اللّه يا امى بعد امى ثم قال اللّه الذى يحيى و يميت و هو الحى الذي لا يموت ربّ اغفر لامى فاطمة بنت اسد و وسع عليها مدخلها بحق نبيك و الانبياء الذين من قبلى لانك ارحم الراحمين يعنى (اى مادر من كه بعد از مادرم مرا مادر بودى خدا ترا رحمت بنمايد پس فرمود اى خداى آنچنانيكه زنده ميگردانى و مى‌ ميرانى و زنده و پاينده هستى كه مرگ از براى تو نيست پروردگارا بيامرز مادر من فاطمه بنت اسد را و قبر او را وسعت بده بحق من و پيغمبراني كه قبل از من بودند چون تو ارحم الراحمين باشى.

 

منبع : کتاب ریاحین الشریعة به همراه تصحیح توسط سایت

دیدگاه جدیدی بگذارید

جهت نشر فرهنگ و معارف اسلامی، هر گونه استفاده از مطالب این وبسایت موجب امتنان است.